صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .
سلام به تمام دوستان و عزیزان و پیشاپیش فرار رسید عید سعید فطر رو به همه شما تبریک می گم و از خداوند مننان ارزوی توفیق و قبولی عبادات شما رو در این ماه پر خیر و برکت دارم  . الان ساعت ۵.۵  و من داخل کافی نت تک روی فلکه هفتم تیر نشسته ام و دارم این مطلب رو می زنم ، دیشب حادثه ای بزرگ توی خونه ما رخ داد که دل همه  رو شاد کرد . یک سو تفاهم در خانواده ما بعد از یک مدت طولانی جمع شد ، همین قدر بیشتر ،نمی تونم بنویسیم . نمرات فیزیک رو هم زدن و ما هم از شر فیزیک و الش راحت شدیم تا خدا در اینده چه بخواهد.

فعلا باید برم عینک جدیدم رو رو از عینک سازی بگیریم .

فعلا بای

التماس دعا

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱ توسط حمید |
سلام 

اخرش به اینترنت دسترسی پیدا کردم . الحمد الله به یومن وجود میرزا ایمان ، اینترنت دو میگ خونه که پرید و ما هم از دسترسی به جهان وب محروم شدیم .امروز صبح رسیدم یزد و ساعت هشت تا ده امتحان داشتیم و امتحان رو هم خوب دادم تا خدا چه بخواهد .نوروز و سجاد خوابن و گوگولی هم ریاضی می خونه و من هم کیفور و سرحال تازه از خواب بلند شدم و دارم این پست رو می زنم.تا بعد

یا حق 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ توسط حمید |
همه چی ارومه من چه قدر خوشحالم.

التماس دعا

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ توسط حمید |
سید بیو  چــــــی بـــِخَه!

رحمان هسش؟

ها هسش.

باشه الان ایام .

 اینقدر اعصابم ریخته به هم که بعد از خدا پناه اوردم به اینجا ، تا تمام ناراحتی هامو خالی کنم تا چه بسا یه کم از بار این فشار کاسته بشه .امروز هم اومد و گذشت ، ولی نه مثل همیشه! شاید بپرسید چرا ؟مگه چی شده ؟امروز روزی بد در دفترچه خاطرات من خواهد بود برای همیشه ! امروز با اخوی ها گرامی و با زبان روزه ، ریختیم رو هم که بریم ابشار و یه گشتی بزنیم ، تا روز بگذره .کنار امام زاده عبدالله ،حاج شهرام رو دیدم ،خوشحال شدم از دیدنش و  با هم احوالپرسی گرمی کردیم ، داشتیم با هم صحبت می کردیم که بهم گفت :چرا نیومدی مراسم؟گفتم مراسم کی؟گفت ، مراسم جاوید!گفتم جاوید رخ افروز !!! گفت اره! با این جوابش دنیا دور سرم چرخید !همین که این حرف رو بهم زد ، یاد تمام خاطرات زیبا و شیرینم با جاوید افتادم ، بغض امانم رو برید ، یاد صداقت و یک رنگی و یاد شوخی های که با همدیگه می کردیم افتادم ، یاد شوخی هاش یاد تعریف کردن هاش،  یاد شب امتحان تا ساعت 5 صبح درس خوندن توی سالن مطالعه و شوخی های جاوید و باقر بهروز و نوروز و بچه ها؛ یاد صمیمیت و معصومیت قیافه جاوید یاد سید گفتناش یاد اون موقعی افتادم که سرش رو می اورد توی اتاق و درخواست ... و بچه ها متلک بارش می کردند و با شوخی و خنده ردش می کرد ، یاد چایی هایی که عصر های روز امتحان با هم خوردیم .سید بیا چایی بخور .یاد روز مسابقه طناب کشی توی پردیس و خاطره گفتن از غلام زاده و بچه های کلاسشون .یاد روستاشون چرنگلوا توی دهدشت و عروسی اقا ها .جاوید عزیزم ، امروز 5 روزه که اسمانی شدی و من هم خبر دار نشدم بیام بدرقه رفتنت.می دونم که اینقدر دلت بزرگه و روحت صادقه که به دل نمی گیری ، ولی خودت ببخش با معرفت . به خدا نمی دونستم اینقدر دوست دارم ولی امروز حالیم شد که خیلی خاطر خواهت بودم و نمی دونستم ، حالیم  شد که از دست دادنت نه تنها واسه  بلکه واسه همه سنگینه  . رحمان امروز خیلی بهم ریخته بود ، پشت تلفن فقط گریه نکرد هر چند معلوم بود گریشو کرده ، یادمه روزی که  ترم تموم شد و از همدیگه خداحافظی کردیم و رفتی واسه خونه، اما ای کاش قدر اون لحظه ها رو می دونستم ، کاش لحظه های زیبا، ماندنی بودن .جاوید دوست عزیزم ، الان دلم بیشتر از هر موقعی واست  تنگ شده ، چون می دونم دیگه همدیگه رو  رو نمی بینیم تا قیامت ،  می دونم داری با اون قیافه پرجذبه ات و صداقت همیشگیت نگاهم میکنی ، میدونم از دستم ناراحتی ولی خودت ببخش جوانمرد .رقیق اسمونی دیگه از این به بعد رحمان با کی شوخی کنه ؟می دونستی 713 بدون تو هیچ صفایی نداره ؟می دونستی طراوت اتاق مال شوخی و بذله ها و یه رویی و یه رنگی های تو بود ؟ناراحتم و زجر می کشم  از اینکه ،  کنار کولر ،زیر اسم ارش،  بخواهم بنویسم ، زنده یاد جاوید رخ افروز ؛ جاوید عزیزم ، در دفترچه خاطراتم ، امروز  روزی خواهد شد ،  که یکی از عزیزترین دوستانم رو از دست دادم ، عزیزی که مثل چشمانم دوستش داشتم و خاطراتی با هم داریم ،  شیرین تر از خاطرات خوش  دوران  کودکی .  ملولم به خدا ملولم  ،روزگار از دستت ناراحتم ،  خسته ام از این روزگار ، خسته ام از تمام  این دنیا ، خسته ام از این همه هیاهو ، خسته ام از این همه کینه و بغض ، خسته ام از این همه بدخواهی و خیانت ، خسته ام از کینه و نفرت ، خسته ام از بد ذاتی و خودخوهی، خسته ام از پندارهای نادرست انسانی ،   خسته ام از تمام این دنیا .اهای دنیا وایسا ، می خوام پیاده شم .

زند یاد جاوید رخ افروز ، دانشجوی رشته زمین شناسی دانشگاه هرمزگان ورودی 90

محل تولد : روستای چرنگلوا ؛شهرستان گهگیلویه شهر دهدشت ، استان کهگیلویه و بویراحمد

علت رحلت: تصادف رانندگی ، جاده ماهشهر ، 1 مرداد 1391

ارامگاه :زادگاهش

                                                               

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱ توسط حمید |

سلام رفیق:

می دونم اگه حالت رو بپرسم خواهی گفت که خوبم ، ولی من هم نشنیده می گیرمش و  حمل بر شوخی می گیرمش وباور نمی کنم  .دعا می کنم اوضاعت خوب باشه هر چند می دونم  که خوب نیست ،من امروز روز اول ماه مبارک رمضان رو گذروندم  ، و جات خالی مهمون  سفره خدا بودم و سر سفره اش نشستم و تا دلت بخواد  خوش گذشت ، ولی نمی دونم چی بر سر تو امد برادر ؟ برادر نمی دونم الان کجا خوابیدی ؟نمی دونم الان غذایی داری که افطار کنی، نمی دونم  الان ان کودکی که داشت برای از دست دادن مادرش ضجه می زد کجا خوابیده ؟ شام خورده ؟ گرسنه نیست ؟ اصلا زنده است ؟ برادر  جات خالی سر سفره ما همه چیز بود ، تا دلت بخواد خوردنی و نوشیدنی ! کی بخوره ؟ولی سفره تو رو نمی دونم ، جات سبز من تا تونستم خوردم وبعدش مثل یه بختک روی زمین دراز کشیدم و لم دادم و تلوزیون رو روشن کردم ، به به از  این دخترای خوشگل سریال ها ی سیمای  جمهوری اسلامی  ؟ زدم شبکه بعدی  ، چه خوب ، اخبار  بود ، اولین خبرش ورود به ماه اسمانی بود و مهمانی خدا و از این حرفها بود و هیچ خبری از تو نبود ، نا گفته نماند اخبار درمورد هئیت فوتبال استان قم هم خبر داد ولی در مورد تو نه ! برادر عزیز میانماریم باید 20 هزار نفرتون کشته می شدید ، باید به 4 هزار تا  از نوامیس مسلمین تجاوز می شد ، باید 90 هزار نفر اواره می شدند ، باید داد مراجع عظام در می امد تا وزارت خارجه ما یک اطلاعیه ساده  بدهد  و صدا و سیمای ما از خواب بلند بشه و یه خبر کوچولو درباره ی میانمار بزنه.برادر مسلمانم برخیزید ، سخن از کشیدن یک خلخال گذشته است ، سخن از 6 میلیون مسلمان بی گناه است . برخیز اسلحه ات رو بردار، هیچ کس صدای تو رو نمیشنوه ، برخیز ، مگه کسی صدای مظلومین پاراچنار رو شنید ؟ مگه کسی صدای مظلومین بوسنی و هرزگوین رو شنید ؟مگه کسی صدای صبرا و شتیلا رو شنید ؟برخیز و پیام  مقاومت و ازادگی  سید الشهدا  رو لبیک گو ، بر خیز و هم صدا با سید حسن نصر الله  شو ،صدای مظلومیت شیردره پنج شیر از دره  پنج شیر هنوز می اید ، صدای علامه عارف الحسینی از پیوار و پاراچنار شنیده میشه ، تو هم برخیز ،صدای تو روهیچ کس نمی شنوه ، برخیز هیچ سازمان حقوق بشری گوشش به حرف های  تو بدهکار نیست ، مدعیان حقوق بشر تو رو ادم حساب نمی کنند ، حقوق بشر فقط مال از تو بهترونه . برخیز و بر علیه کفر و الحاد مبارزه کن تا جان به جهان افرین تسلیم کنی و با افتخار  مصداق عند ربهم یرزقون شوی یا به پیروزی برسی .برخیز گریه فایده ای نداره ، برخیز کسی صدای مظلومیت کودکان قانا رو نشنید ، برخیز منتطر چی نشسته ای؟ اگر منتظر من نشسته ای ، پس بی خود نشسته ای ، اگه منتظر کشورهای عربی  و مسلمان هستی ، باز هم بی خود نشسته ای ، اونها هم درگیر سوریه و خوش خدمتی به مالکان غربی شان هستند ، اگه منتظر مجامع غربی و اروپایی هستی ، پس خودت رو زدی به کوچه ی حسن کچل .برخیز اسلحه ات رو بردار و از جان و مال و ناموس و سرزمینت دفاع کن .برخیز که سکوت و مظلومیت راه به جایی نمی برد برخیز و درس جهاد از امام روح الله بگیر که فرمودند: تا کفر هست مبارزه هست . برخیز که اگر منتظر من نشسته ای برات میگم جونم ، اینجا همه چی ارومه و من هم خیلی خوشبختم ،بلند شو بچه مسلمان ، بلندشو و خودت رو از سایه ی شوم چکمه سرخ پوشان نجات بده ،  مسلمین رو خواب مرگ و غفلت زده تو به چی مونده ای ؟ بلند شو و از کرامت انسانیت دفاع کن .بلند شو  ، منتظر کسی نباش و روزی زانوهات بلند شو و تکیه بده به خدا که هیچ یاوری غیر از اون نداری.برخیز و مبارزه کن ، و به یاد داشته باش ، اگه روزی سپاه سرخ پوش یزید سر فرزندان رسول الله و اهل بیت رو از تن جدا کردند ، امروز سرخ پوشان بودایی علم یزدیدی رو بر دوش حمل می کنند ، برخیز و سینه کفر را اماج گلوله قرار بده ، یا الله بلند شو ، اسلحه ی خود رو اماده کن ، ارتش کفر در راه است ، بلند شو منتظر ننشین ، تو حمله ببر به کفر ، بلند شو ، نمی دونم به چی نشسته ای ؟ مگر اوضاع فلسطین و افغانستان و لبنان و بوسنی و هرزگوین رو ندیده و یا نشنیده ای ؟ ندیدی در افغانستان چه شد ؟ ندیدی در عراق چه شد ؟ ندیدی بوسنی و هرزگوین چه شد؟ندیدی در  فلسطین چیهشد؟لبنان چطور ؟ از لبنان و افغانستان و بوسنی  درس عبرت بگیر ، ای برادر مسلمان میانماریم . از ، عماد مغنیه ، صلاح غندور ، علی منیف اشمر ها  درس بگیر از ریم الریاشی درس بگیر از سید حسن نصر الله درس بگیر . بلند شو  با گریه راه به جایی نمی بری ، مرگ یک بار شیون یک بار .بلند شو ، من که در مسلمانی خودم شک کرده ام لااقل تو شک نکن . بلند شو و بجنگ ، و بدون که از دست من هیچ کاری به جز دعا برای پیروزی تو  و نوشتن توی این وبلاگ بر نمی اید ، اینجا می نویسم تا لااقل از بار عذاب وجدانی که رومه بکاهم .مینویسم تا صدای مظلومیت و استضعاف  تو  رو همه دنیای من بشنوند ، می نویسم از ان کودکی که به جرم مسلمان بودن ، زنده زنده سوزانده شد !می نویسم تا در سکوت مرگبار تمامی مجامع و حامیان دروغین حقوق بشر ندای مستضعفین جهان رو در جهان فریاد کرده باشم ولو با یک پست ساده در وبلاگ ساده و کوچک خودم .می نویسم از غربت ، می نویسم از اوارگی ، می نویسم از تجاوز و قتل مادران ، می نویسم  از صفیر گلوله ،مینویسم از گریه های  و ضجه های یک کودک برای مادر  از دست داده ی خود ! می نویسم از مظلومیت انسانها و خواب غفلت ما !

 تنها حرفی ، کاری،  که از من بر می اید اینه برادر مسلمان میانماریم:

به خدا شرمنده ایم!

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ توسط حمید |
مشرق: مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله سيد علي خامنه اي، سالها پيش در طليعه ايام پربركت ماه مبارك رمضان، درباره نسل كشي مسلمانان در ميانمار مواضعي اتخاذ كرده اند كه از نظر مي گذرد: 
 
«امروز جريان ظلم در دنيا، حقيقتاً يك جريان بى‌سابقه است. امروز اين قدرتهاى بزرگ با وسايل تبليغاتىِ همه‌گير و با امكاناتى كه حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه مى‌دهد، در دنيا مسلطند؛ قدرتهايى كه براى ارزشهاى انسانى و الهى ذره‌يى ارزش قائل نيستند و به آن اعتنايى ندارند؛ چه كسى مى‌خواهد در مقابل اينها بايستد و مطلب حق را بيان كند؟ ببينيد امروز در دنيا چه مى‌كنند و چه‌قدر ملتها - بخصوص ملتهاى مسلمان - مظلوم واقع مى‌شوند؛ آن وقت آقايان مى‌نشينند و دم از طرفدارى از حقوق بشر مى‌زنند و شرم هم نمى‌كنند. 
  
اين وضع مسلمانان مستضعف بيچاره ميانمارى است كه دهها هزار نفر از آنها امروز با بدترين وضع در بنگلادش زندگى مى‌كنند. نمايندگان ما به آن‌جا رفتند و آمدند و خبرهايى به ما دادند كه واقعاً خواب از چشم انسان مى‌پرد! چه‌قدر امروز دنيا نسبت به حقوق بشر به معناى واقعى بى‌اعتناست! مگر در دنيا صدايى از كسى بلند شد؟! يك مشت چكمه‌پوش دهها هزار مسلمان ميانمارى را با فجيع‌ترين وضع از خانه خودشان بيرون كردند؛ بچه‌ها و زنان و مردانشان را كشتند؛ اموالشان را غارت كردند؛ هر كس توانسته جان خودش را بردارد، فرار كرده؛ در دنيا هم كسى به كسى نيست؛ نه سازمان ملل حرفى مى‌زند، نه كميته حقوق بشر فريادى مى‌كشد، نه صليب سرخ جهانى احساس مسؤوليتى مى‌كند، نه اين كنفرانس ها و مؤسسه‌هاى دروغىِ دفاع از حقوق بشر و دفاع از صلح و غيره حرفى مى‌زنند؛ كأنه اينها انسان نيستند! اين، دشمنى دنيا را با اسلام و مفاهيم و ارزش هاى اسلامى نشان مى‌دهد؛ اين نشان مى‌دهد كه چه‌قدر نسبت به انسان بى‌اهتمام و بى‌اعتنايند و آنچه درباره حقوق بشر و اين‌گونه تعبيرات مى‌گويند، حربه‌اى سياسى است؛ براى اين‌كه كسى را در جايى بكوبند؛ كسى را بزرگ كنند؛ دولتى را تضعيف كنند و مردمى را از صحنه خارج نمايند. 
  
متأسفانه اين حرف ها به گوش افكار عمومى اروپا و امريكا نمى‌رسد تا بفهمند كه زمامداران شان در دنيا چه دارند مى‌كنند. مردم ما اين حقايق را مى‌دانند؛ مى‌دانند كه اينها در بيان ادعاهاى بشردوستانه و طرفدارى از حقوق بشر، چه‌قدر دروغگو هستند. آن ساده‌لوح هايى كه به اين حرفها دل خوش كرده‌اند، آنها بايد اين مطالب را بشنوند.. مسائل مسلمانان ميانمارى را اصلاً بكلى كأن‌لم‌يكن فرض مى‌كنند؛ چرا؟! مگر جرم اينها چيست؟! جرم اينها اين است كه مسلمانند. آنها با اسلام دشمنند و از اسلام مى‌ترسند. 
  
امروز كار به جايى رسيده است كه مبارزه با اسلام، زير پوشش انجام نمى‌گيرد.. تنها دريچه اميدى هم كه براى ملتهاى مسلمان باقى مانده، جمهورى اسلامى است؛ آيا ما اين دريچه را ببنديم و اميد ملتها را كور كنيم؟ آيا ما هم سكوت كنيم؟ آيا ما هم در مقابل فشار قلدرمآبانه قدرتهاى بزرگ تسليم بشويم؟ آيا حكم خدا اين است؟ آيا خدا به اين راضى است؟ آيا سنت جهاد در مقابل ظلم، و امر به معروف و نهى از منكر در اسلام، اجازه چنين فكرى را به ما مى‌دهد؟ حاشا و كلّا. اين‌جا پرچم مبارزه با ظلم را حفظ خواهد كرد. ما در مقابل هر قدرت سلطه‌طلب و ستمگرى كه در برابر ملتها به سرنيزه خود تكيه مى‌كند، مى‌ايستيم؛ هركس مى‌خواهد باشد. امريكا كه هيچ؛ اگر قدرت و دولتى قدرتمندتر از امريكا هم باشد، در مقابلش مى‌ايستيم؛ كمااين‌كه ايستاديم. ما يك روز در مقابل قدرت متحد امريكا و شوروى عليه خودمان، ايستاديم. امريكا و شوروى دو ابرقدرت بودند كه مجموعاً قدرتشان از امريكاى فعلى به مراتب بيشتر بود و هر دو عليه ما همدست و متحد بودند؛ ولى ما در مقابل آنها ايستاديم و باز هم مى‌ايستيم؛ اما اين ايستادگى، به عميق‌تر شدن و پُررونق شدن ايمان مردم احتياج دارد.» 
  
ديدار با جمعي از روحانيون، 14/12/1370 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ توسط حمید |

ما مبارک رمضان ، ماه مهمانی خدا  و ماه لیله القدر  با تمامی زیبایی هایش باز هم از راه رسید ، اما امسال ماه رمضان با سایر سالها فرق می کنه ، لااقل واسه ی من ! همون طور می دونید که حدود دوماه است که در کشور میانمار درگیری ما بین مسلمانان و دولت و بودائیان تندرو بالا گرفته و تا حالا 20 هزار نفر از مسلمانان کشته شده اند و 90 هزار نفر اواره ، ما حصل این درگیری ها  ما بین ارتش سوسیالستی میانمار و مسلمانان بوده است . از دیدن عکس های این درگیری ها  دل ادم به درد می اید و وجدان ادم به درد می اید  . حالم فعلا بده .

یا حق


 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر