صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .

هر روز میرم جلو و ادمای جدید میبینم متوجه میشم دارم یه گام از هدف ها و ارزش هام فاصله میگیریم . هر سری میگیم یاد پارسال بخیر !! روزی میرسه که ارزو میکنیم کاش همون حداقل های قدیم رو داشته باشه! افسوس و صد افسوس که هر چی میریم جلو اوضاع بهم ریخته تر میشه .

خلاصه امر ، دلمون به هیشکی گرم و خوش نیست. نسل نسل نابودی شده.

خسته و خواب الود . کیلومتر 55

حمید

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ توسط حمید |

آه یه حیون زندگیتو میگیره !

خودت حساب کن آه یه آدم چیکا میکنه ؟

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ توسط حمید |

ای دین و ای ایمان من

خوش میروی در جان من

ای درد تو درمان من

چون میروی بی من مرو

ای جان جان بی تن مرو

چقدر ارزون ادما رو از دست دادیم

ایمانو دارن توی بیمارستان امام ازش بیگاری میکشن ، حسین زنگ زد بریم شام و لشکری بپلکیم

پاشم برم هیچی دیگه خوشحالمون نمیکنه ، کارمون به کلکسیون فروشی کشیده .

یا علی

عصر دلگیر یه روز پنجشنبه

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم دی ۱۴۰۳ توسط حمید |

ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده

این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟

در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم

گرگِ دهن‌آلودهٔ یوسف ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند

افسانهٔ مجنونِ به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گل اندام

از خواب نباشد مگر انگشتِ گزیده

فکر کنم سعدی این روزا رو میدید که اینقدر شعرش رو شیوا و رسا بیان کرده ! بعد از این همه سال ما هنوز اینو میتونیم راحت بفهمیم و ارتباط بگیریم !

شانس عجیبی است که من دارم ، هر که رو روش نظر دار شدم ، اپنش مایند شد عاشق مهاجرت شد ، به خدا تا قبل از ما از این حرفا نمیزد !! کانگرجلیشننن

دیروز روز خوبی از لحاظ مالی بود و خبرهای خوبی درمورد افزایشات بهم خورد ، دارم خودمو جمع و جور میکنم که توسعه بدم این بیزینس رو . انشالله که خیره .

خدا عاقبت هممون رو به خیر کنه

عصر ادینه - نفت

نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ توسط حمید |

از زمانی که دستم رفت توی جیبم ، خداوند مرحمت فرمودن و این توانو بهم داد که یه گوشه نظری به اطراف داشته باشم ، ما به ازاش دارم توی زندگیم میبینم خدا ده برابر هوامو داره . قربون معرفتت اوستا کریم که هیچ حرفیت بی علت نیست .

خدایا به بزرگیت شکر

عصر یه پنجشنبه و روزی از روزهای دی ماه نسبتا سرد

حمید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۳ توسط حمید |

نمی دونم چقدر باید منتظر بمونم؟ شاید زمان همه چیو درست کرد .

خونه پدری سرد سره

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم دی ۱۴۰۳ توسط حمید |

خیام

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم دی ۱۴۰۳ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر