صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .

محسن از شرکت اومده و خونه لش کرده ، منم دوشمو گرفتم و میخوام لباسامو اتو کنم ، لباسامو برای عروسی هنوز از خشکشویی نگرفتم . اشکان زنگ زد و گفت بیام دنبالت ، گفتم با محسن میام . همه روفقا دعوتن.

همه عوامل عملیات هیبریدی فعاله ، مخصوصا ترس . دارن به ترس دامن میزنن . صف ارایی واضحی انجام شده . ما فقط تماشاچی هستیم.کاری ازمون برنمیاد .

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر