صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .

خب جذب شدن توی پژوهشگاه رو بی خیالش شدم ، تصمیم گرفتم مسیر زندگیمو به یه سمت دیگه ای ببرم ، اوایل دودل بودم ولی الان نیستم ، شاید رفتم برای مقطع دکترا شایدم اپلای کردم  . زندگیم داره مسیر خودشو میره و منو هم با خودش میبره . الان روز هشتم عیده و من فقط توی اتاق و پشت سیستم بودم . این روزا تنها رفیقم شده سیستمم . از خدمتم نزدیک 70 روز دیگش مونده ، میخوام کم کم مرخصی هامو برم که دیگه حسابمون صاف بشه . الان بابا رفته گرمسیر و قراره که خونه رو تکمیل کنه . من وحید ایمان هم در سوئیت های جداگانه پلاسیم . قهوه امروز خیلی داغ بوده و گلومو سوزونده و هوا هم ابریه و باد میاد . امسال سال کم بارشی بوده . چقدر من توی نوشتم پرش دارم ، مهم نیست بزار داشته باشم . سال 1400 هم شروع شده ببینم تا چه سالی از این قرن عمرمون قد میده الان که داریم 28 رو پر میکنیم و وارد 29 میشیم . خدا کنه هممون عاقبت به خیر بشیم . سازمان انرژی اتمی رو خوب دادم ولی نمیتونم برم چون خدمت دارم ، دوست دارم که جوابش بیاد ببینم چیکار کردم ، حسب کنجکاوی میگم

.انشالله که سال خوبی باشه .

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۰ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر