+حمید هر کی رو به من معرفی میکنن 50 سانت از خودم بلندتره !
_ حالا چه عیبی داره خوبه که ، یه نسل بلند قد شکل میگیره !
+سید میگم 50 سانت نه 5 سانت ؟
_یه جورایی با قدت تا روی شونشون میشی دیگه !
+کاش تا روی شونه بود ! عامو گولاخن که میترسم ! یا جا سوئیچی بهم معرفی میشه یا اسمانخراش !
_ از یه جایی دیگه باید نسلو ارتقا بدی محسن ، فایده نداره که همه کوتاه باشین !
+عامو هم قدر خودم خوبه دیگه !
_خودت کوتاهی خب محسن !
+حالا میشه بهم نگی ؟
_من رفیقتم کسی نیست پیشمون و دارم به خودت میگم !
+اما خب از گذشته گفتن ادم دراز بی عقله !
_بی ربط هم نیست ولی جایی نگفتن کوتوله ها هم عاقبت به خیر میشن !
در حالی که میخنده منو رو هل میده سمتم میگه حیف که سیدی و الا میدونستم چی بهت بگم ! انتخاب کن ببینم چی میخوری ؟ بهش میگم محسن من کباب خوشم نمیاد ، یه غذا مثل بقیس واسم ! باورش نمیشه ! میگه : من که دیدم بیرون که میری سفارش چی میدی ؟ خوبه پیتزا بخورم ؟ همش کالری ! به جاش گبابی میخورم که حالمون بد نشه ! والا علاقه خاصی هم ندارم ! اتفاقا ترجیح میدم میرزا قاسمی بخورم و املت تا کباب !
افطار مهمون محسن بودیم ، پسری که واقعا باید دوستش داشت . ولی من میدونم اخرش محسن یه سکته خواهد کرد ، از بس استرس میکشه و روی کار حساسه ! نیروهاش پیرش کردن ! من اگر کاره ای می بودم ، محسن رو میگذاشتم مسول بازرسیم ! مو رو از توی ماست بیرون میکشه ! به دلیل حساسیت بیش از حدش ، سرو وصورتش سفید شده ! نقظه مقابلش عماد و نصیب و محمدن !