ساعت یک نیمه شبه و حرف زدن با مادر تمومی نداره ، هوای شهرمون برفی و سرده و ماشین نبود با اتوبوس اومدم . این روزا اصلا حوصله نوشتن ندارم ، سرم اینقدر شلوغه که نمیرسم خاطرات روزانم رو بنویسم .
ارامش خانه پدری رو با دنیا عوض نمیکنم.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ توسط حمید
|