از درد نمی تونستم سرمو بچرخونم ، یه ذره دیگه ماشین زده بودم ! گرفتگی کاری به سرم اورد که رفتم و دارو تزریق کردم! خدا برای هیشکی درد ایجو ی نیاره! هوای شهرمون بعد بارون یه هوای پاییزی شده ، دلت میخواد فقط قدم بزنی . امشب عروسی مصطفی دوستمه و فردا شبم عروسی علی خواب الوده ! همه روفقا امشب جمعن و من هنوز گردن درد دارم !
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۴ توسط حمید
|