راست :حاج مصطفی امار89، ارمین ؛خودم؛کیوان ؛جواد
از چپ:دوست عزیزم هوشنگ امار 90 ، نوروز ،سجاد ، سامان برق کنترل 90
تابستان 91 دانشگاه یزد

تا بعد
یا حق
الحمد الله به یومن اینترنت وایمکس مبین نت ، خونه اینترنت پرسرعت 2 میگ به راهه که انشالله اونجا هم اپ می کنم . انشالله
یا حق
چه قدر زیباست زمانی که ادم معلمش رو می بیند ، معلمی که تداعی کننده خاطرات شیرین دوران تحصیل هست .
برچسبها: با صفا با طراوت مثل باران
یا حق
دوستان عزیز سلام:
گاهی اوقات بعضی افراد واسه ادم خیلی ارزشمند هستند و ادم سعی می کنه در ارتباط با اونها کمال ادب و اخلاق رو رعایت بکنه ، و گاهی اوقات ادم ناخواسته کاری انجام می ده که یه جورایی بی احترامی به اونهاست ، هر چند ادم فکر نمی کند که این کاری داره انجام می ده، بی احترامی به ان عزیزان است ، هر چند ادم هیچ قصد و غرض و مقصودی ندارد .این نوشته رو که می نویسم به این خاطر است که در هفته ای که گذشت با چند نفر از محترم ترین دوستام یه شوخی هایی کردم که به این نتیجه رسیدم اصلا نباید وارد این حوزه از شوخی با اونها می شدم ،چه بسا دوستان با ویژگی های ما اشنا نبوده و ان رو حمل بر بی ادبی و مرز نشناسی ما بکنند .پس ، از هم این جا، از محضر این دوستان و عزیزان عذر خواهی می کنم و می نویسم که صرف شوخی هدف بنده بوده و هیچ گونه غرض و هدفی نداشته ام .و نکته ای که وجود دارد این است که بنده هیچ عکس العملی از طرف این عزیزان ندیدم ،که نشان از شخصیت و ادب اونها بود . ولی وجدان خودم در عذاب بود که چرا با این عزیزان این شوخی ها رو کردم؟مگر نه بعضی از این دوستان انسانهایی هستند که مثل امامزاده به اونها اعتقاد دارم ؟ زمانی که به این جمع بندی رسیدیم که نباید با این دوستان شوخی می کردم ، به ناچار مجبور شدم به شما پیام بدم ، و شما رو رو دعوت کنم به وبلاگم و عذر خواهیم رو به عرض شما برسانم . اشتباه در زندگی انسانها یک امر عادی است و اشتباه از زمان انسان ابولبشر ،ادم شروع شدو تا روز جزا ادامه خواهد داشت ولی در این بین یک سری از اشتباهات پذیرفتنی نیست و در درگاه خداوند گناه و عقوبت اخروی دارد ، چند تا از اشتباهات مانند مسخره کردن دیگران ، غیبت کسی را گفتن و بلند کردن صدا و دشنام دادن و قضاوت پیش از موعد کردن است ، همه اینها گناهان است که جنبه حق الناس دارند و فردای روز جزا از ما بازخواست خواهد شد کما در کلام الله مجید خداوند منان می فرمایند : ـَبُنَيَّ إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَـَوَ َتِ أَوْ فِي الاْ رْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ . از انجاییکه که همه ی ما در معرض خطا و لغرش هستیم ، و شاید احیانا در این چند مدت دچار یک سری اشتباهات شده باشم از محضر تمام دوستان عذر خواهی رسمی می کنم .
والسلام
سید نوید _م
دانشگاه یزد تابستان 91
صبح زود، هوا گرم بود و شرجی مثل همیشه نفس گیر ، کلاس برنامه سازی کامپیوتری داشتیم کلاس 115 علوم پایه قدیم ، شلوار و پیراهن پارچه ای پوشیده بودم و کفش رو هم صفایی داده بودیم ، و قشنگ واکسی به سر و رویش مالونده بودم و در کل سر و وضع درست بود ، صبحانه نخورده و بدون هیچ تشریفاتی بدو بدو از خوابگاه پالایش زدم بیرون ، و رفتیم روی ایستگاه اتوبوس ، الان اتوبوس بیاد ، الان اتوبوس بیاد، هرچی موندیم ، اتوبوس نیومد ، بچه ها گفتن بریم پگاه من هم پگاه رو بلد نبودم و همینطوری خودم رو با بچه همراه کردم چه بسا برسیم به دانشگاه .ماشین دربست کردیم و رفتیم پگاه ، توی مسیر توی بلوار امام حسین که گذشتیم خاطره سفر همراه بابا برام تداعی می شد ، رسیدیم پگاه و سوار اتوبوس شدیم .و ساعت 7.15 به سمت دانشگاه حرکت کردیم. ،رفتم و کلاس رو پیدا کردم .توی علوم پایه مملو بود از دانشجوییانی که دنبال کلاساشون می گشتند ، در چوبی کلاس 115 رو که باز کردم ، اولین دیدار من با هم کلاسی هایم رقم زده شد ، سمت چپ کلاس خانم ها نشسته بودند و سمت راست هم پسر ها .در سمت خانم ها توی ردیف اول دالتون ها منها رشید نشته بودند جاش عالی بود .توی ردیف اقایون یه پسر با ریش تنک و موهای یک طرفزده که قیافه اش بیشتر شبیه بچه بسیجی بود نشسته بود پسری که بعد ها جز بهترین دوستام شد ، بچه ای که در دین داری و صداقت و راست گوییش هیچ شکی ندارم و ته مرام و معرفته ، در کنارش یه صندلی خالی بود ، همون جا نشستم ، یه دیدی اخر کلاس رو زدم ، سعید احمدی نژاد ، رامین امیری در سمت اقایون و خانم ها دمی و چراغ هم در سمت خانم ها اخر نشسته بودند .از سمت چپی پرسیدم اسمت چیه ؟گفت سجاد، فامیلیت چیه؟ بهروش ، اونهم هم همین سوالات رو از من کرد و من هم جواب دادم .استاد اومد ، استاد که چی بگم ! قیافش بیشتر به کارگرای خدمات دانشگاه می خورد ، استادی با یه تی شرت استین بلند و یه شلوار کتون کرم رنگ و یه دمپایی.از اون قیافه سبزه گون و موهای نسباتا کم پشتش حس بندری بودنش رو دو چندان می کرد . اون جلسه استاد الگوریتم و فلوچارت درس داد . ما هم بی توجه به استاد بیشتر به اطراف نگاه می کردیم ، و بچه ها رو دید می زدیم واز پا گذاشتن توی محیط دانشگاه حال می کردیم . فعلا حال نوشتن ندارم ، رفقای گرامی تااینجاش رو فعلا داشته باشید تا بعد فعلا بای.