یه کیف سامسونت دستش بود و صورت مثل همیشه دوتیغه بود ، ما داشتیم از کلاس بازمیگشتیم .ولی اون داشت می رفت دانشگاه ، مثل همیشه ساده و متواضع را ه می رفت ، اول بهت زده شدم که اون کجا و اینجا کجا ، انهم این موقع تابستون ، با خودم فکر کنم احتمالا ارشد یا دکترا باشه و یا هم اومده اینجا پیش کسی و یا..... خواستم سلام کنم ولی دلم گفت نه ، شاید خودش نباشه ولی خودش بود ، این سوال که این اقایی که من دیدم آیا اقای طرب ساز معلم شیمی دبیرستانمه ، ذهنم رو به خودش مشغول کرد تا چند لحظه پیش که دیگه جام نگرفت و رفتم دم در دژبانی خوابگاه و از مسئول خوابگاه سراغ خوابگاه دانشجو های ارشد و دکترا رو گرفتم ، مسئول خوابگاه کنجکاو شد و علت پرس و جوی من رو جویا شد ، و زمانیکه قضیه رو واسش گفتم ، دفتر خوابگاه رو باز کرد و گفت اتقاق 303 چمران ، یعنی طبقه بالای سرم ، رفتم در اتاقشون ولی یکی از دوستاشون گفتن الان ازمایشگاه شیمی الی هستن و ساعت 10.5 می ایند ، از دوستشون پرسیدم ،ایشون ارشد هستند یا دکترا ؟گفتند ایشون دانشجوی دکترای شیمی الی هستند .و الان دارم این پست رو می زنم تا ساعت 10.5 ، یک ساعت و نیم مونده .خیلی خیلی خوشحالم که معلمم رو می بینم ، اونهم اقای طرب ساز رو که خیلی دوستش دارم .این حادثه ای که امروز برایم رخ داد واسم خیلی شیرین بود شیرین مثل قند.در حال که دارم این مطلب رو میزنم در خوابگاه چمران اتاق 315 ، روی تخت سجاد نشسته ام. تا بعدا
یا حق
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ توسط حمید
|