صد سال تنهایی واقعا از اون کتابهاس که باید تا قبل از مردن حتما خوندش . بوئندیاها شاید بیشتر از همه توی این دوره کرونام توی ذهنم رژه رفتن ، حالا چرا؟ خودمم نمیدونم . ائورلیانو یا ارکادیو تا ریمیدوس خوشگله همشون جلوی ذهن بیمارم صف بستن . حتی دوست ندارم به فرناندا فک کنم ولی اونم جلوی ذهنم رژه میره . ملکیادس با اون بدن لاغر مردنی و نحیفش داره نگاهم میکنه ، اورسالا رو میبینم داره تو خونه میچرخه . بیماری توانم رو بریده ، هیچ تغییر در بهبود حالم مشاهده نمیکنم ، بدنم به شدت عرق کرده ، ذرت و زهرا هم توی خونه بی بی میپلکن . زهرا چقدر خوشگل شده . ذرت البته فضول . هوا رطوبت توام با سرما داره ، حال مزاجیم هم خوب نیست . فردا ۲۲ بهمن بلیطی برای اهواز نبود . پس فردا را گرفتم . یادم باشه پول مص رو بهش پس بدم .
خدایا تمام بیماران را شفای عاجل عطا بفرما
یا علی