صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .
امروز جای سعید تپل رفتم سرکلاس ادبیاتش ، استاد با سوادی بود و کلاسش هم حال میداد ، اخر کلاس که حضور غیاب رو انجام داد ، اسم سعید رو نخوند ، رفتم پیشش و جویا علت شدم ، دیدم روی اسم سعید پناهی خط کشیده ، و اونرو خذف کرده ، فکرش رو بکنید توی ترم تابستون ادم رو حذف کنند ، باهاش صحبت کردم و گفتم ، استاد کوتاه بیا و از این حرفها ، اخرش ازم پرسید ترم چند ، از دهنم پرید ، ترم اخر ، استاده ترم شد که اسمم رو درست کنه ولی به شرط اوردن نامه ترم اخر بودن ، حالا بیا و درستش کن ، سعید ترم چنده؟ ترم 2 ، چند واحد پاس کرده؟20 واحد ، استاده خوشش ازم اومده بود ، و باهام گرم گرفته بود ، ولی نمی دونستم دارم میزارمش سر کار ، نمی دونست سعید 500 کیلو وزنشه ، من 84 کیلو وزنمه ، فردا که سعید میاد نمی دونم چی میخواد بهش بگه ؟

اخ اخ اخ ، خدایا هممون  عاقبت به خیر شیم، انشالله

یا علی تا بعد

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر