بوی شبنم
لحظه ها را می شمارم
یک به یک
ساعت به ساعت
دم به دم
تا ببینم
با دوچشمان شرربارم ببینم
اینه در اینه
خورشید را در اینه
اشک ها در چشم من
عزم چکیدن کرده اند
خنده ها از شوق دیدارش تحسن کرده اند
دست هایم پر زخالی است
هموچو قالی است
پر زنقش نوبهاران
نورباران
خالی از عطر سپیده
رنگ در رنگش تنیده
بی خبر از شوق دیده
دیده ها را می شمارم
اشک ها را می زداید
خیس خیس است و سراسر سرمه گون
همچو لیلی دل سپرده تا جنون
دم به دم او دم ز باران می زند
دم زغم های فراوان می زند
چنگ بر گیس زمانه
زلف باد
چنگ بر چنگ زمانه می زند
هر کجا او رفت دلم هم نیز رفت
لاجرم افسار دامن هم برفت
دیده را بر نور یک دری ستاره دوختم
با تلاطم با تپش
زخم دلم را دوختم
بر دلم گرد تهاجم می نشست
ابرهای تیره از دالان گیتی می گذشت
موجهای خفته از دم بوی اتش می دهند
بوی نجوای شبانه
بوی غم
بوی سوز و درد و ماتم می دهند
بوی عید اید به تقویم دلم
بوی شادی ، بوی شبنم ، بوی نم
راه بسته ، صد هزار غصه بر کوی دلم
سخت گشته حل صدها مشکلم
لحظه هایم غصه دار کوچه اند
کوچه هایم داغدار قصه اند
قصه هایم همو یک افسانه اند
قصه ی سرد تظاهر
قصه ی سرد سکوت
قصه ی پنهان یک مادر به هنگام سجود
قصه ی عهد شبانه با زمانه در سکوت
قصه هایم بی شمارند
لحظه هایم می شمارند
قصه ها را ، اشک ها را
دلم اما روزه دار است
روزه اش در شام تار است
تا سحر او روزه دارد
تا نبیند ماه را
او روزه دارد .
این شعر روبرادر عزیزم تیمور سعدی پور از روستای جنگویه از توابع خنج شهرستان لارستان در تاریخ 1391/10/28 سراید ، باشد که مورد پذیرش درگاه حضرت بی بی فاطمه زهرا (س) ، قرار گیرد .
فرا رسیدن ایام فاطمیه رو به تمام شیعیان و دوستداران اهل بیت (ع) تسلیت عرض می کنم .