صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .

دیروز عصبی از رفتاری نامعقولانش . پیامک دادنم به خانم مشاور و ارسال نشدن پیام . خوشحالم شدم پیامکی که در وضعیت عصبی فرستادم سابمیت نشده . بعد از ارسال پیامک یک جلسه مشترک با مالکی داشتیم.طی جلسه به صورت اتوماتیک پیامک مجددا ارسال شده بود و من بی خبر بودم که پیامک داره دوباره سابمیت میشه چون وضعیت انتن دهی توی پالایشگاه پریودیک تغییر میکنه. ذهنم کلا درگیر بود و اینگار برج زهر مار شده بودم در طول جلسه . بنده خدا نگاهم کرد دید خیلی حالم خرابه سعی میکرد نگاهش به چشمای من نیفته طی جلسه، سرمو انداخته بودم پایین و قوطی رانیمو باز کردم و خوردم ، کلا ذهنم درگیر بود و اصلا نمیتونستم به محتوا جلسه گوش بدم . بنده خدا رفتاری نشون داده که من از اون انتظار نداشتم . تقاضاهایی که به نظر خودم بی انصافی بود با اون حجم شرایط . حتی حاضر نباشی کوچکترین بند ممکن رو هم لحاظ کنی اصلا منطقی نیست . عصر برای فرار از دغدغه به کلاس خطم پناه بردم . احمد راهی رسوندم تا شهدا . رفتم یه بسته شیرینی هم خریدم که با بچه های کلاس دور همی شیرینی خورده باشیم طبق عادت مرسوم کلاس که هفته ای یک نفر شیرینی میخرید . موقعی رفتم سر کلاس دیدم هیشکی غیر استاد نیست . ظاهرا امتحانات بوده و استاد درگیر داوری امتحانات کاراموزان مختلف . خلاصه بسته شیرینی رو دادم به استاد و ول کردم رفتم هتل . بعد از اون باشگاه . توی کل روز ذهنم درگیر وقایع روزمون بود . باز ما دچار عجله شده بودیم در روابط انسانیمون و خروجیش ازار رساندن به همدیگه شده بود . بنده خدا هم باز رفت روی دنده لج و الان که دارم این مطلب را مینویسم نمیدانم فردا ها چه خواهد شد . سه شنبه هم با خانم شیرافکن جلسه دارم . بنده خدا جوری بهم گفت اشتباه کردی اینگار قتل نفس کردم که قابل بازگشت نباشه . کلا دلش روی شاخه انجیره و هر لحظه امادس که ایجکت کنه . نمیدونم تا کی قراره وضع ما این باشه . خدا عاقبت همه رو به خیر کنه . الان نشستم و دکتر روبرومه و مثل همیشه اروم داره کاراشو انجام میده . صدای خروپف عادل دیشب نزاشته خوب بخواب .دچار عذاب وجدان نیستم و علی رغم شیش ماه گذشته به خاطر کار دیروزم حالم خراب نیست چون نیاز داشتیم که مرزها مشخص باشه ولی دوست هم نداشتم پیامکم سابمیت میشد ولی چه کنیم که قربانی تکنولوژی شدیم .

انشالله عاقبت هممون به خیر بشه.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر