حالم بدجوری از دست کارهای روزگار گرفته بود و به سینم فشار میومد ، به تمام درها زدم ، اخرش رسیدم پشت در خونه حضرت دوست ، دست بردم به کتابش به نیت استخاره ، اومد :
سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
خدایا شکرت که در هیچ لحظه ای بندگانت رو تنها ، نمیزاری ، ممنونتم با معرفت . خودت کافی هستی ، و تمام عشق های پوشالی بهانه ای برای فاصله گرفتن از درگاهت ، خدایا هیچ وقت تنهام نزار .
یا علی تا بعد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ توسط حمید
|