نمی دونم ، فلسفه شعر قیصر امین پور چیه ولی شعرش بدجوری به دلم میشینه ، شعر زیر به دلم نشست عجیب :
وقتي تو نيستي
نه هستهاي
ماچونانکه بايدند
نه بايدها ...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض ميخورم
عمريست لبخندهاي لاغر خود
رادر دل ذخيره ميکنم
باشد براي روز مبادا
اما در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما چه کسي ميداند
شايد امروز نيز
روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي
نه هستهاي ماچونانکه بايدند
نه بايدها ...
هر روز بي توروز مباداست.
نه هستهاي
ماچونانکه بايدند
نه بايدها ...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض ميخورم
عمريست لبخندهاي لاغر خود
رادر دل ذخيره ميکنم
باشد براي روز مبادا
اما در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما چه کسي ميداند
شايد امروز نيز
روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي
نه هستهاي ماچونانکه بايدند
نه بايدها ...
هر روز بي توروز مباداست.
یا علی تا بعد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حمید
|