صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .

دیشب هیچ لذتی نبردم ، چون همش توی تک و دو بودم ، و اصلا وقت نکردم که یه سری به مجلس عروسی و پیستش ، بزنم (حالا هم یکی ندونه خیال میکنه ، محمد خردادیان یا مایکل جکسون هستم ) ،  همش درگیر پذیرایی از مهمون ها بودم ، شلوغی جمعیت و ازدحام بیش از حد مهمون ها ، مجبورمون کرد که از سالن خانم ها واسه پذیرایی استفاد بکنیم ، تا به خودم اومد ، ساعت شد 11 ، و هنوز من از سالن سرو غذا بیرون نزده بودم ، بعدش که تموم شد رفتیم ویه سری زدیم ، تا به خودمون اومدیم، شد ، 2 ، تموم شد، اومدیم خونه ، توی مسیرهم بهصورت کارناوال ، رسیدم خونه خرد و خسته ، نمی دونم کجا رفتم ، بلند شدم دیدم 10 صبحه .کل عروسی یه دونه خواهرم شد ، تک و دو ، و پذیرایی از مهمون ها ، اما به هر صورت انشالله همیشه خوشوقت باشه.

الان که دو  روزه از عروسی می گذره ،هنوز خستگیش تو جونمه ،امروز اخرین مهمون ها رفتند ، و وقت کردم یه سری بیام اینجا.

یا علی تا بعد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر