الان ساعت 7.31 دقیقه عصره و منم با امین قرار دارم ، امین قراره ساعت 8.30 دقیقه بیاد که بریم دیانا .ارشد هم تمام شد و رفت پی کارش . خود ارشد به خودی خود دستاوردی برام نداشت و اگر نبود استاد عاشورلو ، دقیقا عمر خودم رو تلف شده می دونستم .احسان قراره امشب بره ماسوله میلاد هم داره روی مقاله اش توی دفتر دکتر عباسی کار میکنه ، امشب با بچه های لابراتوار دور هم نشستیم و میوه خوردیم و گل گفتیم و گل شنیدیم . الان خودم تنها توی لب نشستم و دارم این پست رو تایپ می کنم ، این روزا توی ارامش بعد دفاعم ، خبری از هیچ کدوم از دوستای لیسانسم ندارم ، باید تصفیه حساب کنم تا دوشنبه و بعد برم تهران پژوهشگاه. سعید و اشکان دکترا قبول شدن و تا فردا که جمعه است هممون دور همیم و هر کی به یه طرفی راهی میشه . خیلی وقته که نرسیدم بیام به وبلاگم سر بزنم ، چند ماهی یک بار شاید برسم پست بزنم ، اونم به خاطر اینه که یه سری خاطراتمو بنویسم تا یادم بمونه . روزها مثل گلوله دارن طی میشن ، وضعیت خوبه ، دکتر دیشب بهم گفت دکترا همینجا بمون ، ولی هیچ میلی برای دکترا خوندن الان ندارم . دلم میخواد به بیزینس برسم تا ریسرچ . ارشد برام دوره عزیزی بود .
لابراتورا شبکه -مهر 98