صدای گریه هایش مو بر تنم سیخ کرده است ، صدای مادر مادرش ، پاهایم توان رفتن به دم در و دیدن اشک هاییش را ندارد ، خدایا تو بزرگی و رحیمی و نمیدونم چه بگم ، صدای گریه های پسر حیدر در روزهایی که مادر رو دیگر نخواهد دید واقعا یک سال و نیم سنی نیست برای از دست دادن مادر ، خدایا نمیدونم چه بگم ، به خدا نه دست به قلم میره و نه میتونم درس بخونم ، ای کاش توی اون حادثه هم ............
خدا بزنه سخایی و درسش رو
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ توسط حمید
|