تازه داشتم کامنت هام رو چک می کردم ، و یه کامنت رو دیدیم که خیلی خوشحالم کرد ، کامنتی از طرف محبوب ،اینطوری که از لفظ کامنتش برمیومد ، هنوز به دیار غریب و کشور تاجیکستان هنوز عادت نکرده ، ولی باز هم جای شکر داره که یه کشور فارسی زبانه ، اگه یه کشور غیر فارسی زبان بود ، دیگه واویلا می شد . محبوب جان کامنتت رو دریافت کردم ، باشه حتما ترتیب اثر میدم ، ضمنا وروجک رو از طرف من ببوس . موفق باشید
یا علی تا بعد
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
كجایی سهراب؟
آب را گل كردند،
چشم ها را بستند و چه با دل كردند!
وای سهراب كجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند،خون به چشمان شقایق كردند..
تو كجایی سهراب؟
كه همین نزدیكی؛ عشق را دار زدند،
همه جا سایه ی دیوار زدند
وای سهراب كجایی كه ببینی حالا، دل خوش مثقالیست
دل خوش سیری چند؟!
صبر كن سهراب!!
قایقت جا دارد؟؟؟
آب را گل كردند،
چشم ها را بستند و چه با دل كردند!
وای سهراب كجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند،خون به چشمان شقایق كردند..
تو كجایی سهراب؟
كه همین نزدیكی؛ عشق را دار زدند،
همه جا سایه ی دیوار زدند
وای سهراب كجایی كه ببینی حالا، دل خوش مثقالیست
دل خوش سیری چند؟!
صبر كن سهراب!!
قایقت جا دارد؟؟؟
چه خوش خیال بودن انان که
منتظر امدن..........
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
"چیزی ندارم که تقدیم کنم مگر خون، رنج، اشک و عرق"
سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل
ما کجای این دایره هستیم ؟
یا علی تا بعد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
بدون قبل از اینکه تو منو ببری جهنم ، من تور می فرستم جهنم ، اینو گفتم تا یادت باشه .
تا بعد
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
فردا انتخاب واحد بندر و جهرمه ، مونمدم برم کجا؟جهرم یا همون بندر ؟ بندر که کلا خاطره بده و یه تراژدی واقعی ، جهرم هم که با تمام زیبایی ها و شیرینی هاش ضدحاله، اما چه کنم که همین خاطرات بد من رو مجبور کرد که........ ، نمی دونم چیکار کنم ؟خدایا هر چی خیره خودت پیش بیار .
کافی نت پارادایس
یا علی
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
حدودا ساعت 12 بود و زیر سایه درخت گردو ، در حالی که کیفور بودم ، داشتم کتاب مرد بی چهره رو می خوندم که صدای گوشیم من رو به سوی خودش برد ، میلاد بود ، مثل همیشه خندان و صدای کم جون ، گفت دارم میام یاسوج و دوست دارم ببینمت ، من هم با دمپایی زیر شلوار رفتم سر خیابون ، با یکی از بچه های جهرم اومده بود ، اون من رو شناخت و ادرس یک مهمونی که اون هم توش حضور داشت رو بهم داد ، بچه با حالی بود ، ظهر رفتیم باغ بهشت و بعد از صرف نهار شروع کردیم به گشت زدن توی ابشار ، سعید و دوستاش هم اومدن ، علت امدن میلاد به یاسوج انعقاد یه قرار داد بود ، قراردادی که در بهترین حالت 1 میلیون تومن سود میداد ، تا الان با همدیگه داشتیم می چرخیدیم ، و الان از شدت سر درد حوصله خودم رو هم ندارم ، تا چه برسه به نوشتن ! اما روز با صفایی بود ، اما حیف که میلاد بدون خبر قبلی اومد .
یا علی تا بعد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
ریز مشخصات خودم وداداش رو فرستادم ،یعنی واقعا میشه ؟ سعادت اعزام رو داریم ؟ببینیم و تعریف کنیم !
یا علی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
بازهم رياکاري جهان سلطه ، بازهم کاسه داغ تر از اش شدن جهان غرب ، باز هم سينه چاک شدن براي ازادي ، باز هم بازيگر نقش ناجي و بازهم يک کشور مسلمان ديگر ، عراق رو شخم زدن و افغانستان رو به توبره کشيدن ، مصر رو عقيم کردن ، سوريه رو اتش کشيدن و الان هم هواي خاک سوريه به سرشون زد ، براي چه چيزي؟به چه بهانه اي؟براي اسرائيل و به بهانه سلاح هاي کشتار جمعي؟هنوز عراق درگير جنگه .روزگاري سردشت و حلبچه و پيرانشهر و شهرهاي مرزي ايران رو يک ملعون با سلاح هاي شيمايي هدف قرارداد ، ولي کجا بودن اين مدافعان و ناجيان جهان ، که الان واي بشرا و حقوق بشرشون گوش دنيا رو کر کرده؟اخ يادم نبود ، يادم نبود ، که اينجا باغ وحش است و قانون صدق نمي کندو شوراي امنيت سازمان ملل و سازمان ملل صرفا ابزاري براي تاييد و قانوني جلوه دادن ، جنايات امريکا و اعضاي شوراي امنيت ، روسيه و چين هم که دنبال منافع خودشون هستند و هر کجا منافعشون بچرخه ، اونجا تشريف دارن ، خاک بر سر ما و مسلمونيم ، 55 کشور مسلمان هستيم ولي اتش تفرقه نميزاه که دور هم جمع بشيم .نمي دونم چه حکمتيه ، هر چي جلوتر ميرم ، حرفهاي امام خميني(ره) واسم روشن تر و ملموس تر ميشه و به عظمت اين مرد بيشتر پي مي برم ، الله اکبر از اين جهان بيني ، الله اکبر از ابر مرد تاريخ .بار خدايا ما رو از بوته ازمايش ، موفق و سربلند بيرون بيار .خدايا شر اين شياطين رو به خودشون برگردون .
حوصله نوشتن ندارم فعلا باي .
حوصله نوشتن ندارم فعلا باي .
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|
دوسال منتظر موند و کل حقوق و مزایاش روجمع کرد تا بتونه یه جشن ازدواج برگزار کنه ، خداوکیلی ادم چرا باید اینقدر به خودش سخت بگیره؟اخه یه کربلا یاامام رضا می رفتن ، زمین به اسمون میرسید یا اسمون به زمین؟اما به هر حال انشالله که خوشحال و خوشبخت باشن ، به من یکی که خیلی خوش گذشت .
یا علی تا بعد
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ توسط حمید
|