صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .

عشق بود ، جبهه بود، جنگ بود

عرصه بر گردان عاشق تنگ بود ،

هر که تنها بر صلاحش تکیه کرد ، 

مادری فرزند خود را هدیه کرد ،

در شبی که اشکمان چون رود شد 

یک نفر از بین ما مفقود شد ،

ان که سر دارد به سامان می رسید ،

 انکه جان دارد به جانان می رسد .

انشالله فردا مهمون شهداییم و عازم سرزمین لاله ها و نخل های بی سر  هستیم ،مهمون حاج حسین خرازی ، مهدی باکری و سردار بی نام و نشان هور ، شهید علی هاشمی  ، مهمون سرزمینی خواهیم بود که بهترین فرزندان این اب و خاک ، با خون خودشون ،نگذاشتند ، پرچم لاالااله الله  زمین بماند ،به همین خاطر قصد دارم توی این اردو ، خاطرات روزانه ام رو از مناطق عملیاتی بنویسم ، تحت عنوان  " سفرنامه سرزمین لاله ها " ، باشد که خدمتی به شهدا کرده باشم  .هر وقت می خوام در مورد شهدا بنویسم یاد این حرف می افتم که می گفت ، بشکند قلمی که ننویسد بر سربازان خمینی (ره) چه گذشت . دعا کنیم که خداوند به ما قلمی روان و شیوا دهد ، باشد بتوانیم دین خون شهدا  رو خوب ادا کنیم . و در اخر ، الهم ارزقنا لشهاده فی سبیلک 

یا علی تا بعد 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر