امروز جمعه بود ، و مثل تمام روزهام ، روتین وار گذشت ، خیلی عادی مثل هر روز ، امروز واسه مصطفی مطلب زدم ، واسه حسن هم زدم ، ولی به یادت نبودم ، به فدایت تمام زندگیم ، اخه چرا ؟باید جو گیر بشم تا یاد مولام بکنم ؟ مولا جان نمی دانم کجایی ولی اینو یه بچه مسلمون می نویسه که دوست داره ، ولی هنوز شیعه ات نشده ، مولا جان به جان مادرت زهرا(س) قسم ، می ترسم بمیرم ولی وجودت مبارکت رو درک نکنم ، مولا جان ، صاحب الامر ، تمام زندگیم ، کمکم کن ، کمکم کن تا راهم رو بشناسم ، دردانه ، به خدا زدم به خاکی ، به خدا از این می ترسم فردا روزی برسه ، خودم رو توی سپاه مقابل سپاهت ببینم ، بارخدایا ، اونوقت جواب مادرت زهرا(س) رو چی بدم ، کمکم کن ،کمکم کن، ای اخرین دردانه ی اهل بیت (ع) ، کمکم کن ،
دل مستمند ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد .
تعجیل در ظهور اخرین دردانه ی اهل بیت صلوات .