صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .
رجب (همون حسین خودمون)روی تخت دراز کشیده ، عراقی هم با اپلش داره تخته نرد بازی می کنه ، ارین هم سخت درگیر فیفا ۱۳ جدیده که عراقی دانلود کرده ، سید هم خواب تشریف دارند؛ عزیز هم داره به صورت غضب الود نگاه کارتون می کنه، احتمال قوی داره بن تن نگاه می کنه ، شاید هم جیمی نوترون شایدهم ......؛ نوروز هم فعلا یاغی تشریف داره ، رجب داره بهم میگه :مرد نیستی ننویسی ،

تو، توی  فکر این هستی که سر کلاس مدار چی بپوشی ؟من هم عین جملش رو واستون نوشتم . نمی دونم چه حکمتیه ، چه حرفیه ، اصلا قضیه چیه ؟که حسین فکر می کنه ، اخلاق من توی روزی که مدار الکتریکی دارم تغییر می کنه ؟شاید پیش خودش  یه خوابهایی دیده  ، ولی  از قدیم گفتن : خواب زن چپ می زنه  . امروز رفتم کتابخونه ی پنج استاد ،ناقابل ۳۰ تومن پیاده شدیم و برگشتیم خوابگاه.

کلا امروز یه رو نسبتا عادی بود و خبر و حرف قابل گفتن نداره ، پس سرتون رو درد نیارم ،

تا بعد بای

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر