صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .
پدر یکیش ازم گذشت کرد ، ولی پدر یکی دیگش نه ، از بس توی دادگاه گریه کردم ، که الان احساس بی حالی و ضعف شدید می کنم ، چشمام رو باز کردم ، دیدم صدای همیشگی توی  اتاق  میاد ، و من روی تختم دراز کشیدم ،

همه اونچه که داشتم می دیدم فقط یه کابوس بود ، فقط یک کابوس .

یه نفس راحت کشیدم .

خدایا به بزرگیت شکر ،خدایا کار هیچ مسلمونی به اونجا نکشه ، یا حی یا قیوم

عصر چهارشنبتون به خیر باشه .

یا علی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر