صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .

چه روز بدی بود دیروز! تمام صحبت ها برام اشنا بود ، راه فرارشو بلد بودم ولی زندگی با جاخالی دادن ارزشی نداره . دلم نمیخواد از زیر پتو توی خونه پدری بزنم بیرون ، اینجا امن ترین نقطه جهان برای منه .گرمی نفس بابا و مامان هر جایی رو گرم میکنه ، اگر ۵۰ سالتم باشه ، کنار اونها حس ارامش میگیری .

خانه پدری ، صبح سرد یک روز از ماه دی ، توی ذهنم به پلن خاصی فک نمیکنم .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر