صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .
رفتم توی اتاق پیش خانم صداقت تا ازش در مورد شماره کلاسمون سوال کنم ، نبودش ، ولی یه خانمی نشسته بود ، که قیافه فانتزی و عجیبی داشت و از روبرو که نگاهش می کردی ، قیافه ای معصوم و درست داشت ولی یه کم که کج می دیدیش ، شمایل اون دماغ عملیش به نمایش در می اومد ، از ایشون پرسیدم ، گفتن الان میان ، ما هم بی حوصله ، راهمون رو کشیدیم و رفتیم و با بچه ها نشستیم تا استاد اومد ، اه ، اینکه همون خانمه است ؟ نکنه این استادمونه ؟ چرا خودش بود ، خود خوش استادمون بود . لیسانس کامپیوتر از دانشگاه شهید بهشتی و ارشد هوش مصنوعی از شیراز و طاهرا دنبال دکتراش بود ، بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد با تلسط خیلی خوب رو مطالب ، و یه مشکل که واسه بچه های جهرم داشت ، نه واسه من ، انگلیسی درس دادنش بود . ما که عادت داریم به درس انگلیسی . کلا کلاس جالب و استاد جالبی بود . تا خدا چه بخواهد .

یا علی تا بعد .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ توسط حمید |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر